۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

وقت تنگ است، براي خنثي کردن توطئه کارناوال عاشورايي ديگر اس ام اس بدهيم

با توجه به اخطار سایت نزدیک به مهندس موسوی با مضمون احتمال حرمت شکنی آیین های عزاداری محرم، با ارسال اس ام اس هر چه سریعتر هم وطنانمان را در جریان هر گونه اقدام حکومت در این مورد و به راه انداختن کارناوال عاشورایی دیگر آگاه کنیم. سبز باشید. رسانه ماییم

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

گر نداری کوزه خالی میخرم

یاد دارم در غروبی سردِ سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی میخرم

گرنداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیس؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید؟

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

اگر كوســــــه ها ادم بودند: برتولد برشت

آورده اند روزگاری دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
اقاي كي گفت:البته ! اگر كوسه ها ادم بود ند
توي دريا براي ماهي ها جعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توي آن ميگذاشتند
مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزرگ بر پا ميكردند...
چون كه :
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !!!
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه انها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند !!!
درس اصلي ماهيها اخلاق بود !
به انها مي قبولاند ند كه :
زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است كه خود را به يك كوسه تقدیم كند !!!
به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند
اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست ميايد !!!
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ای روي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند !
همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده اي هم مينواختند كه بي اختيار ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند ...!
در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت كه به ماهيها مي ا موخت :
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

سبز یعنی استقامت تا بهار


سبز یعنی استقامت تا بهار

آبروی مادران داغدار
سبز یعنی خون سهراب در کفن
سبز یعنی افتخار خاک من
سبز یعنی ملتی پر اقتدار
سبز یعنی رأیمان با اعتبار
سبز یعنی رنگ خون عاشقان
سبز یعنی قبر بی نام و نشان
سبز یعنی آخرین راه امید
سبز یعنی خشم دل های سپید
سبز یعنی مردمی بیدار شد
حاکم ظالم به دنیا خار شد
سبز یعنی مادری از جان گذشت
آن زمانی که ندایش برنگشت
سبز یعنی ظالمی از ترس سبز
می نهد بر گردن خود شال سبز
سبز یعنی آخرین فصل سکوت
سبز یعنی رأی ما آئینه بود

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

عکسهای سبز سبز از سرزمین سبز لاهیجان




دو تا عکس سبز از تله کابین لاهیجان


۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

دلیل افاضات و اضافات ا.ن

دوستان سبز! کجا رفت اون شور و نشاطمون؟! کجا رفت اعتراضات خیابانیمون؟! چی شد اون همه حق طلبیمون؟! باید پا پس بکشیم به همین زودی؟! وقتی این میمونک میآد تو نماز جمعه (که البته غیر از اینم انتظاری از این مکان نیست) میگه سران اغتشاشات باید محاکمه بشن دلیلش چی میتونه باشه؟! مگه غیر از این بود دلیل نمایشای مسخره و بی دادگاههای مضحک کودتاگرا که من و تو رو مایوس کنن؟ باید بشینن و بخندن به ریش نداشته ی من و تو؟! پس خون ندا و سهراب و ترانه و دیگر رفقامون چی میشه؟ دندون شکسته ی سعید و بدن نحیف و رنج و درد کشیده ی اون یکی سعیدمون چی میشه؟ نذاریم جرات زدن همچنین مزخرفاتی رو به خودشون بدن. بچه ها مگه این آیه همیشه همراه همه ی انقلابیا نبوده که میگه یدالله مع جماعه؟ ما خدا رو داریم ایمانمونو و همدیگرو. کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در مخاک خویشتن خاموش
نیستم شبکور کز خورشید روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من که یکجا، یکزمان ساکت نمیمانم
کرم خاکی نیستم من آفتابم
جویبارم، موج بیتابم
زندگی بایست یکدم، یک نفس حتی،ز جنبش وا نماند
گر چه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد. پیروز باد جنبش سبز
پیروز باد جنبش سبز.. پاینده باد ایران

۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

به یاد پرویز خرسندی از شاگردان دکتر شریعتی

آنگاه که تازیانه ها فرا رفت و فرود آمد و خطی از خون بر پشتمان کشید، کدامین دل گواهی داد؟
آیا زمان هنوز حاکمشان میشناسی هرچند که حاکمند؟
شب خواهد رفت و روز فرا خواهد رسید.

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

یادبود

برا ی آمرزش و شادی روح همه ی شهدای جنبش سبز، صلوات

۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه

نامه فرزندان بهزاد نبوی به پدر دربند : جرمت این است که صلاح کشورت را فریاد میزنی، ولو اینکه بی‌غیرت خوانده شوی

نامه یاسر و میثم نبوی خطاب به پدر؛

پایگاه اطلاع رسانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران: در سالروز ولادت امام علی ابن ابی طالب و روز پدر، فرزندان بهزاد نبوی که بیش از 20 روز از دسنگیری وی می گذرد و تاکنون هیچگونه اطلاعی از وضعیت وی در دست نیست، نامه ای را خطاب به وی نگاشته اند.
متن این نامه به نقل از وبلاگ کمپین آزادی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و دیگر بازداشت شدگان اخیر به شرح زیر است:

پدر عزیزم، سلام!

امروز ۱۳ رجب است، تولد مولایمان علی‌، و مطابق هر سال می‌خواهم روز پدر را به تو تبریک بگویم. اینبار اما با دفعات گذشته تفاوت دارد. اینبار تو در بند هستی‌ و من مجبورم برایت یاد داشتی بنویسم تا بعد‌ها بدانی که در این روز به یادت بودم.
راستی‌ پدر! سه هفته از ربوده شدنت در نیمه شب ۲۶ خرداد می‌گذرد. میگویم ربوده شدن، چون مدعیان قانون هیچ حکمی به تو نشان ندادند که اقلاً بدانی که آن هشت نفر که در نیمه شب تو را با خود بردند وابسته به کجا و کدام نهاد بودند.
روزگار غریبیست پدر! بعد از سی‌ سال دوباره به اوین برگشتی‌ ولی‌ نه توسط شاه، بلکه توسط نظامی که تمام عمر خود را صرف تثبیت و سرفرازی آن کردی، نظامی که به خاطر آن هفت سال از بهترین سالهای جوانیت را در زندان سپری کردی و شکنجه شدی، نظامی که جاروکشی آن را افتخار خود میدانستی ...
ولی‌ جای تو در این نظام سلول انفرادیست، چرا؟ نمیدانم، شاید چون مانند ملوانان انگلیسی‌ به خاک کشور تجاوز نکرده بودی، که اگر کرده بودی، چند روز در حبس به بهترین و محترمانه‌ترین شکل پذیرایی‌ میشدی و پس از چند روز با یک دست کت شلوار با سلام و صلوات بدرقه میشدی.
آری پدر! تو مجرمی، جرمت دفاع از حقوق ملت است، جرمت استعفای مدرس گونه ات از نمایندگی مجلس ششم است، جرمت این است که صلاح کشورت را فریاد میزنی، ولو اینکه بی‌غیرت خوانده شوی و در تظاهرات جمهور ناب بد از نماز جمعه، که البته با مجوز کاملا "قانونی‌" بود، شعار سر دهند "نبوی بی‌ غیرت از خانه این ملت اخراج باید گردد"، جرمت این است که به جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم باور داری، جرمت این است که میخواهی‌ خط راستین امام را به نسل من بشناسانی.
نه تنها تو، بلکه نخست وزیر زمان امام و دفاع مقدس هم امروز مجرم است، میلیون‌ها نفری که به او رأی دادند هم مجرمند، چون به میزان بودن رای ملت باور دارند.‌ای کاش نسل من و تو پیام استعفای قهرمانانه نمایندگان مجلس ششم را در می یافت که هشدار می دادید در مورد هدم اساس جمهوریت. امروز همه می فهمیم که چه چیز را فریاد می زدید. امروز همه شاهدیم که اسلامیت نظام نیز به مسلخ خود کامگی می رود.
چریک پیر! می‌خواهيم بدانی که ما نیز همچون تو، حسرت یک آه را بر دلهای سیاهشان خواهیم گذشت. تا پس گرفتن حق مردم از پا منشین و بدان که ما نیز به چیزی کمتر از این راضی‌ نیستیم.

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین

روزت مبارک.

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

یاغی

بر لبانم غنچه ی لبخند پژمرده ست
نغمه ام دلگیر و افسرده ست
نه سرودی نه سروری
نه هم آوازی نه شوری
زندگی گویا ز دنیا رخت بر بسته ست
یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است

این چه قانونی چه آئینی چه تدبیری است؟
من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر
من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر

من سرودی تازه خواهم خواند
جنبشی، شوری، نشانی، نغمه ای، فریادهایی تازه میخواهم
من به هر آئین و مسلک که کسی را از تلاشش بازدارد یاغی ام دیگر
من تو را در سینه ی امید دیرینسال خواهم کشت

من امید تازه میخواهم
افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه میخواهم
کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در مخاک خویشتن خاموش
نیستم شبکور کز خورشید روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من که یکجا، یکزمان ساکت نمیمانم
با پر زرین خورشیدِ افق پیمایِ روح خویش
من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش میکنم هر روز
جویبارم من که تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست
موج بی تابم که بر ساحل، صدفهای پُری می آورم همراه

کرم خاکی نیستم من آفتابم
جویبارم، موج بیتابم

تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ماندن؟
تا به چند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن؟
شهر ما آسمانی را به زیر چنگ پرواز بلندش داشت
آفتابی را به خواری در حریم ریشخندش داشت
گوش سنگین خدا از نغمه های شیرین ما پر بود
زانوی نصف النهار از پایکوب پر غرور، چو بید از باد میلرزید
اینک آن آواز و پرواز و خموشی و زمینگیری
اینک ان همبستری با دختر خورشید و
این همخوابگی با مادر ظلمت

من هرگز سر تسلیم خدایان هم نخواهم داد
گردن من زیر بار کهکشانها هم خم نمیگردد

زندگی یعنی تکاپو
زندگی یعنی هیاهو
زندگی یعنی شب نو، روز نو، اندیشه ی نو
زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه ی نو
زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد
زندگی بایست در پیچ و خم راهش،
ز الوان طبیعت رنگ پذیرد
زندگی بایست یکدم، یک نفس حتی،
ز جنبش وا نماند
گر چه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد

زندگی هم چنان آب است
آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند میگیرد
در ملال آبگیرش غنچه ی لبخند میمیرد
آهوان عشق از آبش نمینوشند
مرغکان شوق در آئینه ی تارش نمیجوشند

من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نا دیده فرو می آورم، جز مرگ
من ز مرگ از آن نمیترسم که پایانی است بر طور یک آغاز
بیم من از مرگ یک افسانه ی دلگیرِ بی آغاز و پایانست
من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد، نمیخواهم
من سرودی تازه خواهم خواند کش گوش کسی نشنیده باشد

من نمیخواهم به عشقی سالیان پابند بودن
من نمیخواهم اسیر سِحر یک لبخند بودن
من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشیدن
من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن
من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه میخواهم
قلب من با هر تپش یک آرمان تازه میخواهد
سینه ام با هر نفس یک شور، یا یک درد بی اندازه میخواهد
من زبانم لال، حتی یک خدا را سجده کردن، قرن ها او را پرستیدن نمیخواهم
من خدای تازه میخواهم
گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر مُلک هستی را
گر چه او رونق دهد آئین مطرود و حرام مِی پرستی را

من به ناموس قرون بردگیها یاغیم
یاغیم من یاغیم من، گو بگیرندم بسوزندم
گو به دارِ آرزوهایم بیاویزند
گو به سنگِ نا حقِ تکفیر
استخوان شعر عصیان قرونم را فرو کوبند
من از این پس یاغیم دیگر
یاغیم دیگر...

دکتر هوشنگ شفا

دیدار کروبی، خاتمی و موسوی درباره مسایل سیاسی روز

باید بلافاصله موج بی‌حاصل دستگیری ها خاتمه یابد و دستگیرشدگان آزاد شوند

قلم - مهدی کروبی، سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی روز دوشنبه با یکدیگر ملاقات کردند و درباره مسایل سیاسی روز تبادل نظر کردند.

به گزارش قلم نیوز، در این ملاقات در مورد مسایل سیاسی روز کشور به ویژه پی‌آمدهای انتخابات و اعتراضات مردم صحبت شد.

در این جلسه به شدت از حمله به مردم بی‌گناه و حمله به خوابگاه ها و منازل مردم انتقاد شد و نمونه‌های بسیار تکان‌دهنده‌ای از وحشی‌گری‌های لباس‌شخصی‌ها که با حمایت قوای امنیتی صورت گرفته، ذکر شد و با اشاره به شهادت هموطنانی که تنها جرمشان اعتراض به تقلبات انتخاباتی بوده، گفته شد که مردم حرکت های مسالمت جویانه‌ای داشته اند و یک راهپیمایی چند میلیونی خودجوش را با آرامش و نظمی فوق‌العاده اداره کردند که با اندک تدبیر و اعتنا به حق آنها و بیزاری جستن از دروغ و بی‌احترامی به مردم امکان داشت جریان امور به یک بحرانی ملی تبدیل نشود.

در این جلسه با اشاره به سخنان تأسف‌بار خطیبی از منبر نماز جمعه که اقدامی خلاف قانون و خلاف شرع و ضدبشری چون اعتراف‌گیری را تأیید کرده بود، گفته شد که این نوع رفتارهایی است که اعراب جاهلی با عمار یاسرها داشته اند و جای تعجب است خطیبی که خود باید حافظ ارزش های اسلامی باشد به این رفتار اذعان و افتخار نماید.

کروبی، خاتمی و موسوی با تأکید بر ضرورت پایان یافتن فضای فوق امنیتی موجود، ادامه این وضع را تنها به سود افراطی شدن حرکت های سیاسی دانستند و گفتند: باید بلافاصله موج بی‌حاصل دستگیری ها خاتمه یابد و کسانی که پیش از این بدون ارتکاب کمترین گناهی محبوس شده اند، آزاد شوند و نیروهای نظامی و امنیتی به پایگاه های خود بازگردند.

در پایان این جلسه دکتر علیرضا بهشتی، دکتر مقدم، مهندس الویری و دکتر امینی به عنوان نمایندگان موسوی و کروبی برای پیگیری امور مربوط به دستگیرشدگان و خانواده شهدا و آسیب‌دیدگان تعیین شدند.

دیدار دوستان موسوی با وی در سالروز میلاد امیرالمومنین(ع)

میرحسین: تلاش دارم با جمعی به صورت منظم و سامان یافته کار کنم

قلم - جمعی از دوستان و آشنایان مهندس میرحسین موسوی در سالروز ولادت امیرمومنان حضرت علی (ع) برای تبریک عید با وی دیدار کردند.

به گزارش قلم نیوز، نخست وزیر دوران دفاع مقدس با تبریک سالروز ولادت حضرت علی (ع)، با بیان تحلیل خوداز وقایع پس از انتخابات، درباره دیدار خود با خانواده‌های بازداشت شدگان و شهدای روزهای اخیر، تاکید کرد که در تلاش است با این خانواده‌ها دیدار داشته باشد.

وی با تاکید بر اعتقاد خود نسبت به کار گروهی و تشکیلاتی خاطرنشان کرد: تصمیم و تلاش دارم که با جمعی به صورت منظم و سامان یافته کار کنم و از اول هم عادت به کار فردی و تک‌نفره نداشتم.

وی هم‌چنین با تاکید بر لزوم رعایت قانون اظهار کرد: ما باید تلاش کنیم که از طریق حرکت در چارچوب قانون، اعتراض خود را نسبت به محتوای حرکت صورت گرفته نشان دهیم. اعتنا و توجه به چارچوب‌های قانونی برای ما اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.

در حاشیه‌ی این مراسم، چند تن از افرادی که در روزهای اخیر بازداشت شده بودند و خانواده‌های آنها که در این دیدار حضور داشتند، با مهندس موسوی به گفت‌وگو پرداختند.

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

روی زیبا نصف شد در این ملوک

دوست دارم آبها را گل کنم
قصه سهراب را باطل کنم
کفتر زیبای پایین دست مرد
کوزه ی آن روستایی دزد برد
دست درویش خداجو خالی است
فکر نان خشک هم پوشالی است
مردم بالای ده رنگ و ریا
رخت بر بسته دگر صلح و صفا
چشمه های چشم ها جوشان شده
اشکها از دیده ها ریزان شده
گاوهاشان شیرافشان! نیستید؟
خون به جای شیر آمد! کیستید؟
صورت زیبای زن چین و چروک
روی زیبا نصف شد در این ملوک